Wednesday, May 8th, 2013 دغدغه ذهنی
یعنی اگه توی ماست میوهای آب بریزیم، دوغ میوهای نصیبمون میشه؟
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.|
مشغوليات زندگى، خود مشغوليتي عظيم است!
Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یك نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ شغل شریف: طراحی و بهینه سازی شبکه ارتباط رادیویی وایمکس (جان من حال می کنین چه شغل دهن پرکنی!) قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوه ای تیره رنگ مو: همون تماس: eyedeen_r@yahoo.com اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر Wednesday, May 8th, 2013 دغدغه ذهنییعنی اگه توی ماست میوهای آب بریزیم، دوغ میوهای نصیبمون میشه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.Thursday, May 2nd, 2013 لولهنگگلفروشای گوگولی خارجی اگه میدونستن این کله سیاها، آبپاشهای شیک و جمع و جور رو برای چه منظوری میخرن حتما تاحالا در مغازه رو بسته بودن. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:58 نوشت.Monday, April 29th, 2013 جهان شاعرگاهی وقتا تصویر ذهنی آقایون شعرا آدم رو میترسونه. فکرشو بکن: شب بوده، بیابان بوده، زمستان بوده. یه بنده خدایی رو که هراسان و افسرده و بیجان بوده گرفته در آغوشش و ضمن بوسه گرم، میبردهاش با خود سوی منزل. این وسط جداً رابطه شاعر و خفاش شب بر نگارنده معلوم نیست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.Thursday, April 25th, 2013 دایناسور مقیم توییترشما یادتون نمیاد. یه زمانی بود که اگه میخواستی وصل بشی به اینترنت، باید یک ساعت شماره میگرفتی و به صدای خشخش مودم گوش میدادی. قبلش باید مطمئن میشدی که کسی پای تلفن مشغول صحبت نیست. همه این برنامهها هم که پیاده میشد،دست آخر با سرعت نردیک به لاکپشت از مواهب اینترنت استفاده میکردی. یه چیزی هم بود اون وقتا که بهش میگفتن وبلاگ. پدرپدرجد همین فیسبوک و توییتر خودمون بود. مردم اون وقتا تو وبلاگ خودشونو لوس میکردن. پ.ن. این پست از ایده تا ویرایش و ارسال تماماً با کمک گوشی موبایل پردازش شده. حتی برای اینکه ادعای پاراگراف سوم غلط نباشه، تو هر کدوم از مکانهای قید شده حداقل یه جمله نوشتم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.Monday, March 11th, 2013 عطری که تو داریمرحوم ویگن تو آهنگ شادوماد، به عنوان یکی از امتیازات برجسته عروس خانوم میفرمایند «تو جهازش بربریه». همین نشون میده که اون زمانا چقدر بربری گرونقیمت بوده. مقایسه کنین با پیرارسال که یارانه آرد حذف شد و قیمت بربری از صد تومن رسید به چهارصد تومن. چقدر غر زدیم اون موقع، حالا اگه سال چهل و دو بودیم معلوم نبود چیکار میکردیم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.Saturday, March 9th, 2013 Spring, Summer, Fall, Winter… and Springگروهِ نوازندههایِ دورهگردِ سرخپوستیِ شهر دوباره برگشتن به خیابونا و این بعنی از نظر سوئدیها تابستون داره شروع میشه. حتی اگه هنوز کانال یخ زده باشه و درجه هوا زیر صفر باشه و هشت متربرثانیه باد بیاد و هفته دیگه منتظر برف باشیم. Monday, March 4th, 2013 حافظادوستان اشاره کردن که درست نیست پامو بکنم تو کفش خواجه شیراز. وگرنه امروز میخواستم درباره صنایع ادبی و احیانا بیادبی «حالتی رفت که محراب به فریاد آمد» صحبت کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.Friday, March 1st, 2013 ایهاممیفرمایند که: معاشران گره از زلف یار باز کنید – شبی خوش است، بدین قصهاش دراز کنید. Monday, February 25th, 2013 ویکسحالا خوبه روی قوطی ویکس نوشته خوردنی نیستها. نمیدونم چه اصراریه که بزننش توی آدامش خب. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.Tuesday, February 12th, 2013 گم شده در ترجمه؟اگه شما اسم خودتون رو گذاشتین مترجم و توی متن از «تمرین کننده فالون گونگ» استفاده میکنین یا مثلا به اون جنگ بین آلمانیا و متفقین میگین «الآلامین» بهتره برین دنبال یه شغل آبرومند. Monday, February 11th, 2013 سرمایهداری لجامگسیخته (وسط سوسیالیسم سوئدی)قبلاً وقتی میرفتیم سینما، قشنگ مینشستیم فیلم رو تماشا میکردیم. چیزی هم نمیخوردیم. حتی تو یه سری از سینماها اصلا خوراکی توی سالن ممنوع بود و ما هم راحت بودیم. حالا این نامردا به هر کلکی که شده به بهونه کارت عضویت و تخفیف و یکی بخر دوتا ببر آدم رو وسوسه میکنن که حتما با قوطی سه کیلویی پف فیل و یه لیتر کوکاکولا بره توی سالن. همه اینا تا وقتی که فیلم از دوساعت طولانیتر نباشه هیچ اشکالی نداره. ولی امان از وقتی که فیلم طولانی باشه و اون یه لیتر نوشابه کار خودشو بکنه. همچین خون جلوی چشم آدم رو میگیره که مجبور میشه از اون جا که جانگو از پا آویزون بود تا جایی که کارگردان با کمربند دینامیت بخار شد رو از دست بده! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:43 نوشت.Thursday, February 7th, 2013 کمکاریهر دوهفته یک بار یه جلسه داریم که آدمایی که از گروهای مختلف تو پروژه کار میکنن به ترتیب کار خودشون رو ارائه میکنن و دربارهاش بحث میشه. توی تقویم برای این جلسه یک ساعت لحاظ شده ولی همیشه اونقدر روی هر اسلاید بحث میشه که کار به یک ساعت و نیم و وقت ناهار میکشه. حالا امروز که نوبت من بود، خواستم زرنگی کنم تعداد اسلایدها رو کم کردم که ماجرا سر همون یک ساعت تموم بشه، نامردا یه دونه سوال هم نپرسیدن. سر نیم ساعت جلسه تموم شده بود و همه داشتن چپ چپ نگاهم میکردن که چرا کم حرف زدم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:57 نوشت.Friday, January 11th, 2013یه روزی بود که هرچی پول داشتیم جمع کردیم و یه جا دادیم بابت رهن خونه. جوری که سرجمع دویست هزار تومن هم ته حسابامون نمونده بود. تازه یکیمون هم سه چهار ماه بود که بیکار بود و توی اون اوضاع چشماندازی از کار هم وجود نداشت. یه دل و جراتی بود که الآن دیگه ندارم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.Thursday, January 10th, 2013 شیش پنج تا، سی تاچهارده ساله که بودم فکر میکردم این موقع دو سه سالی هست که نقشههام عملی شده و تمام دنیا رو گرفتم. یعنی رسما با تانک رفتم و همهاشو گرفتم. اون وقتا هنوز صدسالی تا سی سالگی مونده بود. Thursday, December 13th, 2012هنوز خیلی کار دارم. ولی همین که وقتی تقویم رو باز میکنم تا سه هفته هیچ جلسه یا کلاس سرکاری دیگهای توش پیدا نمیشه، دلمو خوش میکنه. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:54 نوشت.Tuesday, November 27th, 2012 دانشمنددانشجو رفته شکایت کرده گفته این برای ضرب از علامت ضربدر استفاده میکنه، ما با ضرب خارجی بردار اشتباه میکنیم.
|